|

*
از کجاا آغاز کنم ؟بیان عشقی که گویای یک عشق و عظمت آن باشد .قصه ی عشقی
*
را که از دریا کهنسالتر و از اقیانوس ژرف تر و از آسمان زیباتر.
*
از کجاا بنویسم ؟
*
داستان شیرین دوستی ای را که مالامال صداقت است و اکنون به سپیدی اشک،اشکی
*
چون شمع ،شمعی چو نور، نوری چون ماه ، ماهی چون تو است.
زیبای من کویر تشنه ام،باران من باش
*
*

*
*
آنگاه که خنده بر لبت می میرد
چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد
دیروز به چشمان تو گفتم که برو
امروز دلم بهانه ات می گیرد
قیامت قامت و قامت ، قیامت
قیامت می کند این قد و قامت
موذن گر ببیند قامتت را
به "قد قامت" بماند تا قیامت

*
نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز
ز جمع آشنایان می گریزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم كه با من، به ظاهر همدم و یكرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم كه تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شكفتند
ولی آن دم كه در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند
دل من ای دل دیوانه من ، كه می سوزی از این بیگانگی ها
مكن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس كن این دیوانگی ها
*

*
*
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید ، باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید ، یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم ، ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام ، بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب ، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر كن ، لحظه ای چند بر این آب نظر كن
آب آیینه عشق گذران است ، تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است ، تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ، سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد ، چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم ، بازگفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ، حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم ، اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت ، اشك در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید ، یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم ، نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم ، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم ، بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم

**
*
امشب گریه میكنم .گریه میكنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی كه خواستن گریه كنن
*
نتونستن. برا ی تمام اون چیزی كه خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میكنم به
*
وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو...برای تو....و به پاس احترام
*
تمام تحقیرهایی كه از دیگران شنیدم وهنوز شكست نخوردم.

)
)
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
نوشته شده توسط سینا در دوشنبه 6 آبان 1387 و ساعت 22:01
ویرایش شده در دوشنبه 20 آبان 1387 و ساعت 16:45
لینک ثابت
|| نطرات
[--]
|