مهربون

*****
کاش می شد که بهاران تو را
روی تقویم زمان قاب کنم
بوسه ای بر رخ خورشید زنم
برف های دل خود آب کنم
کاش می شد که ز تکرار سکوت
شعری از دفتر دل می خواندی
باورم داشتی و با سحرت
تا رسیدن به خدا می ماندی
کاش می شد همه ی ساعت ها
لحظه ی آمدنت ساز کنند
دفتر فاصله ها بسته شوند
در دیدار تو را باز کنند
کاش در قلب بیابان فراق
قطره ی وصل تو دریا می شد
دست من درصدف دست تو کاش
نازنین گم که نه، پیدا می شد.
*****

*****
عشق را با تو تجربه کردم ، امید به زندگی را در تو آموختم
محبت را در قلب تو یافتم ، ای شاپرک شبهای تنهاییم با هر تپش قلبم می گویم
دوستت دارم
چشمان همیشه عاشقم در انتظار توست
*****
نوشته شده توسط سینا در سه شنبه 9 مهر 1387 و ساعت 01:09
ویرایش شده در یکشنبه 21 مهر 1387 و ساعت 12:51